بیمار تو!

شبها با صدای خس خس سینه بیدار شدن

روزها روی شانه، تحمل وزن سری که سنگین شده از درد

یک گوشه نشستن، با چشم های خیس و گلوی ملتهب گریه کردن

با درد نفس کشیدن،با بینی کوچک و قرمزی که پوسته پوسته شده...

 

همه ی اینها فرشته ی زیبای من! همه ی اینها هزینه ی چند دقیقه قدم زدن سرخوشانه در برف است

نگران نیستم گل کوچکم

نگران نیستم

هرچند وقتی تن بی حالت را بغل می گیرم، کسی روحم را می مکد 

هرچند وقتی با درد سرفه می کنی، کسی با ناخن سینه ام را می خراشد

هرچند وقتی با چشم های قرمز و خیس ناله می کنی، کسی گلویم را می فشارد

اما نگران نیستم گل کوچکم

زندگی تجربه است

و خوشحالم که تجربه کردی

برف را

زمستان را

و هزینه پرداختن برای تجربه هایت را

هیچ چیزی در جهان رایگان نیست دخترم

حتی یک قدم زدن سرخوشانه در برف. ..

حالا زودتر خوب شو

به خاطر زنی که بیمار توست

بیمارخنده های تو...

/ 10 نظر / 12 بازدید
نرگس

از دست تو دختر! نگفتم بیرون نیارش هوا آلوده س؟ خوب میشه...خیلی زود..زودتر از پرهام خوب میشه گلم[لبخند]

ناتا

یه روز میرسه که رد پاهات روی برف می مونه آدم برفی میسازی... و اون روز قطعا عاشق برف و زمستان خواهی بود کوچکه ناتا...

خاطره

سلام . امیدوارم زود زود حالش به شود[گل]

فرشته

امیدوارم زود زود خوب بشه ...به خاطر خنده های زیبایش که ارامش شماست.

تکتم

عزیزمممم لدفن عکس های پروچیستا در برف رو بزار هیجان دارم برای دیدن اکتشافات این دختر

ali

رخيز که غير از تو مرا دادرسي نيست گويي همه خوابند، کسي را به کسي نيست آزادي و پرواز از آن خاک به اين خاک جز رنج سفر از قفسي تا قفسي نيست اين قافله از قافله سالار خراب است اينجا خبر از پيش‌رو و باز پسي نيست تا آينه رفتم که بگيرم خبر از خويش ديدم که در آن آينه هم جز تو کسي نيست من در پي خويشم، به تو بر مي‌خورم اما آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسي نيست آن کهنه درختم که تنم زخمي برف است حيثيت اين باغ منم، خار و خسي نيست امروز که محتاج توام، جاي تو خالي است فردا که مي‌آيي به سراغم نفسي نيست در عشق خوشا مرگ که اين بودن ناب است وقتي همه‌ي بودن ما جز هوسي نيست

ali

رخيز که غير از تو مرا دادرسي نيست گويي همه خوابند، کسي را به کسي نيست آزادي و پرواز از آن خاک به اين خاک جز رنج سفر از قفسي تا قفسي نيست اين قافله از قافله سالار خراب است اينجا خبر از پيش‌رو و باز پسي نيست تا آينه رفتم که بگيرم خبر از خويش ديدم که در آن آينه هم جز تو کسي نيست من در پي خويشم، به تو بر مي‌خورم اما آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسي نيست آن کهنه درختم که تنم زخمي برف است حيثيت اين باغ منم، خار و خسي نيست امروز که محتاج توام، جاي تو خالي است فردا که مي‌آيي به سراغم نفسي نيست در عشق خوشا مرگ که اين بودن ناب است وقتي همه‌ي بودن ما جز هوسي نيست

زهرا رجایی

تاوان تاوان تاوان تاوان تاوان من بودم با بخاری خاموشی...

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخوببببببببببببببببببيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين. اشكال نداره بچه بايد مثل خودامون ديمه بار بياد

نرگس

بنویس