a year,with a beauty girl

یک سال گدشت

به تقویم ها کاری ندارم که تو را سه ماهه می خوانند

ما یک سال است که با هم نفس می کشیم

حالا پروچیستای من,از یک کلام انتزاعی تبدیل شده به یک فرشته ی ملموس با"آن دهان و ابرو و چشم  لب و بینی"

عاشقش هستم اما عشق یعنی چی؟

این دلی که بی حساب می تپد؟

 دلتنگی برای چشم هایی که روبروی توست؟

اینکه شب ها در آغوشم می خوابد و من نیمه شب بی قرارش می شوم.بیدار می شوم و می بویمش؟ا

عشق این است؟یا کاری که او برایم کرد؟

که به این صدا پاسخ داد

که از امنیت و آرامش مطلقش دل کندو آمد.

آمد و خالی آغوش این زن مغرور را پر کرد؛وقتی صدایش زدم

بیا!

و دختر کوچک و زیبای من باش

تا دستهایت را دور گردنم بی اندازی

شعر هایم را بخوانی

و این زن تنها را عاشقانه دوست داشته باشی

عاشقانه

بی توقع

همیشه

 

آمد و همان شد

 

عشق یعنی چی؟

عشق در من است که طلب کردم؟یا در  او که پاسخ داد؟

مرز بین ما کجاست؟

/ 6 نظر / 19 بازدید
دخترسنگ

یکسالگی هم دنیایی داره ها تونستی به من هم سر بزن

احسان

عشق همین است که نعریفش کردی امیدوارم همیشه خوشبخت و شاد باشید

ناتانائیل

یکسال... سیصد و شصت و پنج روز... و یک دنیا نفس... حالا اینجایی... فرشته کوچک...

نرگس

مرز بین ما کجاست؟ وقتی صحبت از از شیر گرفتن پرهام می شود دلم می لرزد دلم می گیرد پیش از آن باید مرا از شیر دادن بگیرند .... این را می فهمم که نیمه های شب در حالی که در کننارت هست دلتنگش می شوی...و عشق این پرنده موهوم سرگردان...

سلام

آسمون

عزیزم... چقدر نازه این وبلاگ و چقدر نازتره پروچیستا کوچولو من از همون ابتدای بارداریت می خوندم و این همه عشق رو دوست دارم و ستایش می کنم الهام میزبان عزیز