خب دختر زیبا!

دیروز سونوگرافی دوم هم انجام شد

هفت هفته است که پیش من هستی و الان اندازه یک تمشک کوچولوی ِ زیبا هستی

امشب و فردا شب کلی اتفاق قرار است بیافتد

امشب مامان و بابا و دایی و سحر و آیدا کوچولو قرار است از آمدنت خبردار بشوند

فردا شب نوبت مامانِ احسان و عمو و عمه ها و عمه زاده هایت هست

چه حسی داری عزیزدلم؟

مثل من پر از هیجان هستی؟

یا آرام توی دریاچه ی کوچک ات خوابیدی؟

 

پروچیستا!

دلم نمی خواهد تورا با کسی قسمت کنم

چقدر دختر خودخواهی هستم

نه؟

 

دیشب خواب آزیتا را دیدم

توی خواب دوستم نداشت و از من دلگیر بود

دیر لباس پوشیده بودم و مدرسه داشت دیر می شد و از من حسابی ناراحت بود

پنجشنبه خیلی دلم می خواست برایش حلوا بپزم اما خودت می دانی که چقدرررر حالم بد بود

فکر می کنی از من دلگیر شده؟

کاش اینجوری نباشد

کاش...