چه همه 'هم' های خوبی داریم ما!

وقتی با هم بازی می کنیم

وقتی با هم حرف می زنیم(بله!حالا آنقدر کلمه و جمله بلدی که با هم حرف می زنیم)

وقتی با هم غذا می خوریم

وقتی همه ی لحظه های زندگیمان را با عشق با هم می گذرانیم

حالا که همراه هم قدم می زنیم در خیابان

حتی همراه هم سرما می خوریم و تب می کنیم و بهتر می شویم و باز می افتیم از مریضی

حالا که دوباره سرکار نمی روم و صبحمان را با بغل کردن هم شروع می کنیم

حالا که گنج کوچولوی من شده بهترین دوستم

حالا از دنیا چی می خواهم جز خنده های تو وقت شیطنت و بازی

جز نگاه باهوش و مهربان تو

 

وقت کمتری دارم

بیشتر خسته می شوم

دیرتر خوب می شوم

کمتر به خودم می رسم

اما همه ی اینها هیچ است

                                   وقتی تو می خندی!