امروز روز مادر بود

و تو برایم مادری کردی

تو

با آن دستهای کوچک و لبخند کوچک و چشم های براقت

امروز برایم مادری کردی

و چه مغرورم که مادری کردنت مثل مادری کردن من بود

وقتی صبح به من تخم مرغ نیمرو دادی

وقتی سرم را روی پایت گذاشتی توی آفتاب، با دستت به پشتم زدی و خندیدی

وقتی کاسه ای که همیشه داروی تقویتی مویت را تویش درست می کنم پیدا کردی

و دستهای کوچکت را توی کاسه خالی زدی و بعد روی موهای من کشیدی

وقتی موقع لباس پوشیدن،برس را گرفتی و موهایم را شانه کردی

وقتی توی پارک، شیرینی و میوه ات را توی دهانم گذاشتی و خندیدی

وقتی شال مرا سر کردی و دستم را گرفتی و راه بردی

وقتی مرا ناز کردی

موها و صورتم را ناز کردی

و بعد یک بوس محکم خوشحال روی لپم گذاشتی

برایم مادری کردی

 

امسال هدیه روز مادر ِ تو به من،تصویر خودم بود در ذهن ِ تو

 

و من چقدر خوشحالم که این تصویر، خوب و مهربان و شاد بود

چقدر خوشحالم پروچیستا

چقدر خوشحالم که قلب بزرگ و روح معصوم ِ تو، بدیهای مرا پاک می کند

چقدر خوشحالم که از صافی خوبی های تو می گذرم و شفاف می شوم

مثل خنده های تو

مثل چشم های تو

مثل قلب تو

مثل زندگی،وقتی با وجود تو متبرک می شود

 

دوستت دارم دخترم

بی اندازه

و بابت هدیه ات متشکرم زیبای من