قد یک دانه کنجد بودن چه حسی دارد؟

راستش را بخواهی در من چیزی جز آگاهی به حضورت,تغییر نکرده

یک دانه کنجد وسط همه ی دغدغه های یک بدن پر کش و قوس شاید برای دختر ظریف پادشاه افسانه های چین قابل درک باشد اما برای من...

این روزها از تو فقط حس سنگین تعهد را دارم و تلاش برای فهمیدن و تلاش برای اینکه مطمئن شوم همه چیز برایت مهیاست و گام اشتباهی برندارم...چیز اشتباهی نخورم...کار اشتباهی نکنم

چقدر سخت.نه؟

من که با دنیای لذت جوی خطر پذیرم خو کرده بودم حالا باید دائم مواظب نمک زدن به غذا و دویدن توی راه و شیطنت کردن در خانه باشم

توی کیفم,کنار همه چیز,یک عکس سیاه و سفید دوتایی دارم از دختری که اندازه یک دانه کنجد است و یک دنیا عشق و مسئولیت با خودش آورده

 

پروچیستا

احسان خیلی دوستت دارد و من خیلی خوشحالم

اما مطمئن باش عشقم به تو,به اندازه دوست داشتن خودم خواهد بود

خب؟

 

و یک چیز دیگر

الهام یک ماه است شعر تازه نگفته و دارد برای خودش نگران می شود

یادت باشد

الهام بدون شعر می میرد...

حتی اگر در خانه راه برود و در خیابان قدم بزند و در حمام گریه کند,مرده است