به من نگاه می کنی

بعد کتابت را ورق می زنی

بعد نان جو می خوری

بعد قهوه می خوری

بعد با آهنگ سرت را تکان می دهی

بعد با تلفن صحبت می کنی

بعد مسواک می زنی

 

به من نگاه می کنی

بعد زندگی می کنی

و من می ترسم

من از اینهمه می ترسم

از خوشبختی هایم با تو می ترسم

و از زندگی کردن خودم می ترسم

به من نگاه نکن دختر!

خودت زندگی کن

این لذت دیوانه وار را از من بگیر

و به جایش به خودت فرصت بودن بده

من از دیده شدن می ترسم

از اینکه به من نگاه کنی می ترسم

اصالت زنده بودنم را این ترس خدشه دار می کند

من برای تجربه کردن آمده ام نه برای دیده شدن

به من حس الگو بودن نده پروچیستا!

من دیوانه ام

دیوانه!