امشب بعد از مدتها با هم رفتیم پارک ملت

جایی که تا یک هفته پیش از تولدت هر روز آنجا بودیم

امشب اما سه نفری توی پارک قدم زدیم و به زمین بازی رفتیم

سرسره بازی کردی.توی ماسه ها نشستی و دستهایت را با نرمی و خیسی ماسه آشنا کردی.روی تاب نشستی و به دوربین لبخند زدی

پارسال موقع قدم زدن، به زمین بازی که می رسیدم دستم را روی شکمم می گذاشتم و لبخند می زدم.به روزی فکر می کردم که تو آنجا مشغول بازی باشی

به روزی مثل امروز

به خنده هایت در کشفی تازه

به چشمهای براقت در آغوش مردی که عاشقانه تو را می بوسد

به بابایی و دستهای اطمینان بخش او

به تو و شیطنت هایت

به تو

پروچیستای زیبای من