کنارم خوابیدی
لالایی خواندم و تو زیر بارش اشک هام خوابیدی
اشک
به خاطر ترانه شکیلا

لای لای لای
من به جای تو شکستم
تو نبودی
من به سوگ تو نشستم
از ستاره تا ستاره
گریه کردم
از همیشه تا دوباره
گریه کردم
 
گریه کردم
به خاطر همه ی عصرهایی که این آهنگ را گذاشتیم و چای خوردیم
به خاطر اینکه به سوگ تو نشستم
آزیتا
و این ترانه
امشب ناخودآگاه لالایی دردناکی برای خواب دخترم شد
برای جای خالی تو
برای جای خالی بی رحم تو
بی رحم
بی رحم

هیچوقت فکر کردی چه خاله بدی هستی؟

پروچیستا خیلی خیلی دوست داشتنی و زیباست

چطور توانستی بغلش نکنی؟

چطور؟

چطور؟

خداااااااا

قلبم مثل یک بمبِ در حال انفجار است و تو با خونسردی زیر سنگینی سنگ خوابیدی

با لبخندی که آخرین بار گوشه ی لبت بود

با سردی گونه ات وقتی بوسیدمت

و حس پاهات وقتی پایین تخت التماست می کردم بمانی

و تو در حال رفتن بودی

بی رحمانه در حال رفتن بودی

من هیچ

من و همه ی عشقم به تو

من و همه روزهای خوبمان

من و همه ی عصرها و چای ها و ترانه ها

منِ لعنتی هیچ

چطور توانستی این فرشته را بغل نکنی و بروی؟

چطور؟