پروچیستا

حالا آنقدر بزرگ شدی که در اتوبوس و مترو آدم ها جایشان را به من تعارف می کنند

آنفدر که مامان بزرگ دارد تند تند برایت لباس های رنگی می بافد

آنقدر بزرگ شدی که دلتنگی های من را می فهمی

 

پروچیستا

مامانت کمی بد شده,یکجورهایی انگار بدجنس شده باشم

واقعا نشدم, اما نمی دانم گاهی چه اتفاق هایی می افتد.چیزی می گویم که خیلی بد است اما آنچه در دلم می گذرد چیز دیگری است

سخت شد دخترم؟

برای خودم هم سخت شده

چه اتفاقی برای من افتاده؟