پرنسس کوچولو
اولین نوه غزل پست مدرن!
چه خوب!
چقدر این حرف رو دوست دارم
برات خیلی خیال و آرزو دارم
دلم می خواد برات از سقف اتاق حروف الفبا آویزون کنم
شبها برات لالایی های خودم و فاطمه و محمد و محسن و دکتر رو بخونم
برات ترانه بگم
کتاب شعر های کودکی که نوشته ام و کسی حاضر نیست چاپ کنه رو برات بخونم
ببرمت پارک و وقتی سوال می کنی به جای جواب های مسخره برات قصه های شاه پریون بگم
آرزو دارم بزرگ بشی و وقتی پرسیدی خدا وجود داره یا نه؟نظریات مختلف فلسفی رو برات بگم تا خودت تصمیم بگیری
آرزو دارم بشینی کنارم
دستم رو بگیری و بگی:شعر جدید نداری مامان تنبل؟
من بگم:اوه!چرا.همین الان تموم شده
می خوای اولین نفر باشی که می شنوی اش؟


دلم می خواد اول مهر,توی کلاس بلند شی,اسم و فامیلت رو بگی,شغل پدرت رو بگی
و وقتی نوبت شغل مادر شد,لبخند بزنی,به همه کلاس نگاه کنی و بگی:

شاعر!
مامان من بهترین شاعر دنیاست(می دونی که بچه ها همیشه مامانشون رو بهترین می دونن.نه؟)
دلم میخواد ...

 

تو چی دلت می خواد  لیمو ترش کوچولوی دوازده هفته ای؟

اصلا هیچ وقت نگفتی به من

مامان شاعرت رو دوست داری؟