از خواب ها پرید    از گریه شدید

اما کسی نبود     اما کسی ندید

چرا؟

چرا این بار هم توی خواب با من بد اخلاقی می کرد؟

چرا دوستم نداشت؟

چرا پروچیستا؟

دلم گرفته

فکر اینکه دوستم ندارد...

دلم گرفته و نمی دانم چکار کنم

آزیتا دیگر دوستم ندارد و من واقعا می ترسم

نمی دانم چه اتفاقی افتاده.نمی دانم چکار کردم که اینقدر از من دلگیر است

نمی فهمم چرا دوستم ندارد

توی این دو سال هیچوقت نشده بود توی خوابها با من نامهربان باشد

چرا پروچیستا؟؟؟؟

چرا دوستم ندارد؟

من چکار کردم؟